۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه

نامه ای به یکی از فرهاد های جعفری

سلام آقای فرهاد جعفری

این روزها می بینم و می شنوم کسی که "کافه پیانو" را نوشته از حامیان و عاملان سرکوب مردم طرفداری و تجلیل می کند. خوانده ام که در سایت شخصی تان نوشته اید که از حق شهروندی برای انتخاب رئیس جمهورتان برخوردار هستید و آنها را که تند بر شما تاخته اند را لعن و نفرین کرده اید، گفته اید که به شایعات پس داده شدن کافه پیانو به نشر چشمه توجهی نمی کنید. در پستی دیگر از روزی نوشته اید که به استقبال رئیس جمهور محبوبتان در صحن رضوی رفته اید و با ذوق فراوان از تعجب جوانک بسیجی فدایی رهبری از حضورتان با ظاهر غیر بسیجی نوشته اید و مسرور از اینکه با شعار دادن محکم تان در حمایت از رئیس جمهور, اعتمادش را بدست آورده اید تا دیگر پشت گوشتان "مرگ بر ضد ولایت فقیه" نگوید.

بنده نه به حق شهروندی تان تعرضی خواهم داشت و نه سخن تندی تا با مظلومیتی "احمدی وار" به خدایم بسپارید. خدمتتان عرض کنم که کاش کتابی مثل کافه پیانو را ننوشته بودید، آخر کافه پیانو بی مؤلفش می میرد، نمی دانم این ها را خطاب به شخصیت حقیقی فرهاد می نویسم یا به شخصیت داستانی اش و به راستی نمی دانم که کدام "حقیقی" ترند؟

آقای جعفری

اگر شما از حق شهروندی در انتخاب برخوردارید، ما هم حق داریم "فرهاد " عزیزمان را به شما پس بدهیم. برای شما هم شاید بهتر باشد، این بار می توانید "کافه پیانو" یی دیگر، اینبار برای همراهان جدیدی که گزیده اید، بنویسید، این مسابقه شرط بندی نیست که اگر آنطور که گفته اید شصت یا هفتاد درصد از نسخه ها باز گردانده شوند، شما بازنده باشید و ما برنده! من از این بازی اندوهبار و این اعتراض تلخ ذوق زده نیستم، آخر می دانید؟ برگرداندن کافه پیانو کار ساده ای نیست. آقای جعفری، اگر چیزی جز کافه پیانو نوشته بودید اکنون حرفی با شما نداشتم، کتابی که روایتی شخصی و منحصر بفرد از کسی ارائه می دهد که سرسختی، روشن بینی، ریزنگری و زندگی اش را می ستایم و حضورش را احساس می کنم.

اگر در نقش مبلغ احمدی نژاد سخنرانی و مناظره نمی کردی، شاید این را نمی نوشتم، گفته ای عضو هیچ ستادی نبوده ای، اگر بابت تبلیغ ات پول هم دریافت کرده بودی که دیگر اصلا باور نمی کردم که کافه پیانو را نوشته ای. کافه پیانو تقسیم کردن سخاوتمندانه ذوق ها و غم های کوچک شما بود که شک دارم کسی سخاوت اش را داشته باشدکه آیین درست کردن هات چاکلت (حتی اگر اینکاره نبوده باشی که مگر می شود؟) درست حسابی یا قهوه ترک اش را با دیگران تقسیم کند که بگوید اسم دخترم " گل گیسو" را برای این گذاشتم که شبیه اسم دیگری نباشد... (راستی دارم با کدام فرهاد حرف می زنم؟)

آقای جعفری

شما هم ما را خس و خاشاک می دانید؟ شما هم به ما "اغتشاشگر" می گویید؟ آیا مثل بسیجی پشت سرتان در صحن رضوی ضرب و جرح ما را مباح می دانید؟ اگر اینطور است بهتر نبود خودتان درخواست می کردید که کافه پیانو های تان را برگردانیم؟ آقای جعفری، "ساعت دموکراسی" توی مجله "یک هفتم" که یادت هست؟ که با اتفاقات هر هفته ساعت به وقت دموکراسی را به جلو یا عقب می برد. وقتی روز شنبه 30 خرداد خودمان دیدیم که جوانی را گرفته از موهایش روی زمین می کشیدند (که از این صحنه ها فراوان بود، کاش بودی و می دیدی) وقتی جواب اعتراض آرام خیابانی پیر و جوان، باتوم و گلوله وینچستر پلاستیکی شد، ساعت دموکراسی روی چند بود؟ اصل بیست و هفتم قانون اساسی را که خوانده ای! راستی رئیس جمهور محبوب شما در این باره چه می گوید؟ حتمن می دانی...

یادم است از تفتیش عقاید گفته بودی، چه در کافه پیانو و چه در سایت شخصی ات، اینکه حاضر نشدی ماهیت گزینش اعتقادی را بر اساس قانون اساسی بپذیری و اینکه تن به مصلحتی نمی دهی، به عرض شما برسانم که ما با دست خالی و مچ بند سبزمان، در اعتراض به ریا و تفتیش و ظلم برخاسته ایم، نمی خواهی به ما بپیوندی؟

یادت است به "یکی" گفته بودی بهتر است مدتی برود گوسفندچرانی؟ که چشمان درشت و سیاه و خیس گوسفندها را ببیند و دلش نرم شود؟ می دانی چند وقت است چشمهای ما گوسفندها و مادران و پدران نگران مان خیس و وحشت زده است؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر